یک مشت زندگی که به هدر رفت

خرید بک لینک
داشتم واسه يه بنده خدايي كامنت ميدادم انگار تازه در دلم واشده هي دلم ميخواد بنويسم راجع به تغيير تغييراي غلط... راجع به زندگيم...

(تصور شما راجع به خراب بودن يا نبودن من از خواندن اين مطالب برايم ابدا اهميتي ندارد- صرفا جهت اطلاع)

رمز ادامه مطلب همان رمزي است كه هميشه هست و هماني است كه هميشه ها دارندش

یک مشت زندگی که به هدر رفت...

ما را در سایت یک مشت زندگی که به هدر رفت دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 16 تاريخ: دوشنبه 2 اسفند 1395 ساعت: 17:08

حواس جمع کردن به چیزهایی که حال آدم را بهم ميزند زندگی را کند میکند... زندگی را می اندازد پشت چراغ قرمز... پشت وضعیت قرمز...

یک مشت زندگی که به هدر رفت...

ما را در سایت یک مشت زندگی که به هدر رفت دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 10 تاريخ: دوشنبه 2 اسفند 1395 ساعت: 17:08

خانه ام درداشت و با زبان كودكي ساده ي من زينگ هم نداشت فقط يك چيزي بهش آويزان بود كه ميزدي و صداي دلنشيني ميداددر خانه ام صدا داد خيال كردم داركوب روي درخت خيالم است نگاهش كردم ديدم خوابيده و نوكش را توي بالهايش قايم كرده ...فهميدم كسي پشت در است دويدم از ذوق پاي برهنه دم در در را كه باز كردم با قدقامت آسماني رنگ كه پس زمينه ي ياسي هم داشت ايستاده بود روبه رويم گفتم:واي چه خوب ميهمان...چه چيز بهتر ازاين؟آمد تو كفش هايش را دم ايوان جفت كرد و مثل من پابرهنه شد برايش چايي دم كردم قندپهلو...ساكت مانده بود و آهسته ميخورد...چيزي نميگفتم حرفي نداشتم فقط ميخواستم نگاهش كنم...چايي را كه خورد به حرف آمد و گفت برويم حوض نقاشي را نشانم بده و آن پيراهن فروشي كه چهارخانه ي آبي داشت و آن دكه ي روزنامه فروشي...بلند شو برويم نيمكت توي مهرآباد را نشانم بده و بيد مجنونش را و آن پل را...و آن كاموا فروشي سر چهارراه را...راستي آن دخترك همسايه را حتما الان بزرگتر شده؟؟؟خواستم دست به سرش كنم كه نرويم بيرون از خانه گفتم: قرمه سبزي ميگذارم وقت ناهار دير نيست ها...دستهايم را گرفت كه بلند شو برويم...اين خانه كوچك یک مشت زندگی که به هدر رفت...

ما را در سایت یک مشت زندگی که به هدر رفت دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 26 تاريخ: دوشنبه 2 اسفند 1395 ساعت: 17:08

چندباري نميدونم چرا و روي چه حسابي رمز ادامه مطالبم رو بهش دادم اومد خوند بعدش تلگرام پي ام داد كه خيلي مزخرف مينويسي خيلي بي شعوري و مغز بيماري داري...ازسراجبار رمزاي ادامه مطلبو بخاطرش تغيير دادم و الانه فلاني اومده دايركت و بهم ميگه: رمزو ازش گرفته نوشته هارو كپي كرده توي پيج اينستاش...رفتم اينستا...برگشتم وبلاگ و فقط يه جمله گفتم:

به ت ــــ م نداشته ام

یک مشت زندگی که به هدر رفت...

ما را در سایت یک مشت زندگی که به هدر رفت دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 37 تاريخ: دوشنبه 2 اسفند 1395 ساعت: 17:08

همیشه همه چی همونه و هیچکس هیچ تغییری نميكنه فقط این تویی که کهنه تر و خسته تر میشی

یک مشت زندگی که به هدر رفت...

ما را در سایت یک مشت زندگی که به هدر رفت دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 31 تاريخ: دوشنبه 2 اسفند 1395 ساعت: 17:08

یک مشت زندگی که به هدر رفت...

ما را در سایت یک مشت زندگی که به هدر رفت دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 16 تاريخ: دوشنبه 2 اسفند 1395 ساعت: 17:08

و جا ماندن اتوبوس از زني زيبا

یک مشت زندگی که به هدر رفت...

ما را در سایت یک مشت زندگی که به هدر رفت دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 19 تاريخ: دوشنبه 2 اسفند 1395 ساعت: 17:08

حرفهاي تكراري...خال مخالي هاي تكراري...

یک مشت زندگی که به هدر رفت...

ما را در سایت یک مشت زندگی که به هدر رفت دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 12 تاريخ: دوشنبه 2 اسفند 1395 ساعت: 17:08

صفحه بندی